چهارشنبه را با سه شنبه اشتباه گرفته بودم و خدا را شکر که روزهای هفته کاری با ما آدمها ندارند، والا اگر از دستم ناراحت می شد، علاوه بر، ناراحتی خودم، باید بار ناراحت کردن او را هم به دوش می کشیدم. خوب فکر کردم، چرا این اتفاق افتاده، فکر می کنم سومین سه شنبه ای است که قرار گذاشته ام کاری را انجام دهم ولی کماکان فراموش می کنم... فکر کردم، سالهاست که فکر می کنم، ولی به جایی نمی رسم. مثل گل های زینتی که فقط دو روز قشنگند، فکرهای من هم برد ندارند... زود خشک می شوند...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۶ ساعت 2:19 توسط زیتون، جادوگر هشت
|
برچسب:
نویسنده: پویا موسویپور
تاريخ: يکشنبه
2 بهمن
1401 ساعت: 13:50