خرید بک لینک

ناراحتی هایم ته نشین شده اند. الان، غیر از اضطرابی که مال تمام شدن تعطیلات است، هیچ نگرانی ندارم. شاید البته نگرانی دیگر من یافتن کار مناسب برای خودم باشد. امسال دیگر دوست ندارم خودم را گول بزنم. پیداست که خیلی از کارها، بیهوده کاری است. باید حتما با دل گنده گی تمام فکر کنم. به آدمی تبدیل شوم که زندگی احساس کند، بله این آدم ارزش سرمایه گذاری دارد.

و دیگر اینکه فیلم «دیوانه ای از قفس پرید» را دیشب دیدم، خیلی لذت بردم. دیدن آن را حتما پیشنهاد می کنم، درست مثل خوردن بستنی بعد از یک غذای سنگین.

و دست آخر اینکه، کتاب برادران کامازوف هم در احساس خوشبختی فعلی من سهیم است. رگه های لذت را در سطر سطر آن کشف می کنم و لذت می برم. و حالا یک بخش خیلی خیلی کوچک از این کتاب:

«پایش به همه جا باز بود و راجع به همه چیز کسب خبر می کرد. طبیعتی ناآرام و حسود داشت. از استعدادهای قابل توجهش به خوبی آگاه بود و از خودبینی در مورد آنها مبالغه می کرد. می دانست که نقشی مهم ایفاء می کند، اما آلیوشا، که به او دلبستگی داشت، عذاب می کشید و از اینکه می دید دوستش راکیتین بی آبرو است و خودش بکلی از آن بی خبر است و به عکس فکر می کند چون پولی را که روی میز به جا مانده است را نمی دزدد، آدمی اصالت دارد است. »

در مورد برنامه ام، به دلیل تعطیلات تقریبا هیچ سخت گیری ندارم. امیدوارم و این روزها زیادی دعا می کنم تا فکرم بیش از پیش باز شود.


برچسبها: نویسندگان روسی
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 0:52 توسط زیتون، جادوگر هشت |

برچسب: جان,جلا,یافته, نویسنده: پویا موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:08

صفحه بندی