آقای ب سال تا ماه در مراسم های خانوادگی و فامیلی آفتابی نمی شد، البته کاملا هم توجیه بود، او صاحب کارخانه ای با اسم و رسم بود و همه کارهایش را پای مشغله زیاد می گذاشتند. هروقت هم می آمد، تا افراد یخشان باز شود و به اصطلاح پسرخاله شوند و بازی هایشان گل کند، جا تر بود و از بچه خبری نبود.
آن زمان برایم عجیب بود با اینکه هم پولش را داشت و هم اعتبارش، هرگز برای تغییر روابط یا شرایط با کسی شاخ به شاخ نمی شد، آن موقع من، او و آدمهای شبیه اش را آدمهای محافظه کار عوضی می دیدم که دامنشان را بالا می گیرند و از گنده دماغی توجهی به بقیه و علی الخصوص مشکلاتشان را ندارند.
***
خانم ف، تلفنش دائم روی انسر بود، خانم میم هم همین طور با اینکه خانه بودند، تلفن شان را جواب نمی دادند، وقتی با آنها کار داشتم، علی الخصوص که رابطه ام با آنها کاری بود، از این رفتارشان خیلی تعجب می کردم، این جور آدمها به نظرم یک مشت آدم بزدل می آمدند که خودشان را پشت دروغ غیرضروری شان قایم می کنند.
***
اما حالا در مورد آدم ها، قدری دست و دلبازتر شده ام، نه اینکه کارهای اشتباهشان را تایید کنم، ولی متوجه شده ام که هرکسی برای مدیریت کردن شرایط خود و حفظ انسجام درونی اش، روشی را که به عقل نخودی اش می رسد، اعمال می کند. مثلا اگر آدم صریحی نیست و در تار و پود تعارفات خودش، گیر می افتد، چاره را در این می بیند که دروغ بگوید. یا فردی را تصور کنید که چون می ترسد با یک چراغ سبز نشان دادن کلی زحمت بریزد سرش، کلا همه چراغ های سبزش را خاموش می کند .... ؛
البته که چقدر خوب است که آدم تمامی جوانب را در نظر بگیرد، ولی خوب اگر این روش یک گام عملی فردی مضطرب برای مدیریت شرایطش است، به نظرم دیگر حرجی بر او نیست، و امید است از دل این دست به عمل زدن ها، برخورد سالم را یاد بگیرد.
تازه در مورد آدمها و شرایط یاد گرفته ام که گاهی دخالت نکردن، بیش از اینکه از بی مسئولیتی باشد، مال احساس مسئولیت زیاد است. ....از کجا معلوم گاهی خود را درگیر زندگی بقیه کردن، بیش از اینکه مال احساس مسئولیت باشد، از زیادی کنترل کردن بقیه سرچشمه بگیرد؟
برچسب: نگاه سبز,نگاه سبز نمایشگاهی پارس,نگاه سبزوار,نگاه سبز پارس,نگاه سبز تو,نگاه سبز آگرین,شرکت نگاه سبز نمایشگاهی پارس,نگاه شرقی سبز,کانون نگاه سبز دانشگاه کاشان,آموزشگاه نگاه سبز,
نویسنده: پویا موسویپور